برچسب:
نویسنده: مریم صفری
امشب سه تا پست اینستاگرام توجهم رو جلب کرد. اولیش راجع به کنگرهی زنان و مامایی بود که تو مهر برگزار میشه و تصویر زیر، گروههای هدف این کنگره است.
البته به نظرم اسمش رو میذاشتن کنگرهی زنان و علو
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
یه مقداری فکر کردم که این پست مربوط به کدوم وبلاگه و به این نتیجه رسیدم که چون ربطی به کیک و شیرینی نداره و تازه تو این وبلاگ ممکنه افراد بیشتری ببینن و دلشون آب بشه!! () پس باید بذارمش همینجا
این ش
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
بنده از اینکه اون متن قبلی رو نوشته بودم پشیمون شدم. مضمونش این بود که آقای گفتن پارک کن، منم با وجود اینکه فکر نمیکردم تو این نقطه بتونم پارک کنم، ولی اطاعت امر کردم. با فرمون دادنهای آقای نتیجه
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
مامان تو یه مغازهای یه رندهی خیلی بزرگ دیدن که تو دو سه ضرب یه کلم رو رنده کرده. خیلی خوششون اومده و برگشتن پرسیدن این رنده رو از کجا خریدین؟ اوشون هم فرموده "قشم"! اومدن خونه و با حسرت ازش تعریف ک
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
رفته بودیم حرم. از خونه من نشستم. اولین بار بود که تو تایم شلوغی، تو ماشین بدون ترمز و کلاچ دوبل مینشستم. در واقع اولین بار که قرار بود واقعا بشینم پشت فرمون. مامان از همون اول هی میگفتن تو رو خدا
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
برچسب:
نویسنده: مریم صفری